kleinschrittig
با گامهای کوتاه، ریز، مرحلهای
Bedeutungen
1
انجام دادن یا پیش رفتن کاری در مراحل کوچک و قابل مدیریت؛ به تدریج.
- Wir müssen das Projekt kleinschrittig angehen, um Fehler zu vermeiden.ما باید پروژه را مرحلهای پیش ببریم تا از اشتباهات جلوگیری کنیم.
- Die Therapie erfolgte kleinschrittig, um den Patienten nicht zu überfordern.درمان به صورت مرحلهای انجام شد تا بیمار تحت فشار قرار نگیرد.
- Er lernte die neue Sprache durch kleinschrittige Übungen.او زبان جدید را با تمرینهای مرحلهای آموخت.