kleinstädtisch
شهری کوچک، روستایی، شهرستانی (با بار معنایی منفی)
Bedeutungen
1
ویژگیهای مربوط به شهرهای کوچک، که گاهی با مفاهیمی چون محدودیت، عدم پیشرفت یا سنتگرایی افراطی همراه است (اغلب بار معنایی منفی دارد).
- Er fand das Leben dort zu kleinstädtisch und langweilig.او زندگی در آنجا را بیش از حد شهرستانی و خستهکننده میدانست.
- Ihre kleinstädtische Denkweise hinderte sie an neuen Erfahrungen.طرز فکر شهرستانی او مانع تجربههای جدیدش میشد.
- Das kleinstädtische Flair der Stadt zog viele Touristen an.فضای شهرستانی شهر بسیاری از گردشگران را جذب میکرد.