kleinstädtisch

Aussprache: /ˈklaɪnʃtɛːtɪʃ/
Worttrennung: klein·städ·tisch
صفت

شهری کوچک، روستایی، شهرستانی (با بار معنایی منفی)

Bedeutungen

1

ویژگی‌های مربوط به شهرهای کوچک، که گاهی با مفاهیمی چون محدودیت، عدم پیشرفت یا سنت‌گرایی افراطی همراه است (اغلب بار معنایی منفی دارد).

  • Er fand das Leben dort zu kleinstädtisch und langweilig.او زندگی در آنجا را بیش از حد شهرستانی و خسته‌کننده می‌دانست.
  • Ihre kleinstädtische Denkweise hinderte sie an neuen Erfahrungen.طرز فکر شهرستانی او مانع تجربه‌های جدیدش می‌شد.
  • Das kleinstädtische Flair der Stadt zog viele Touristen an.فضای شهرستانی شهر بسیاری از گردشگران را جذب می‌کرد.