zuklemmen
بستن با فشار، گیر انداختن، مسدود کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas zuklemmen)
چیزی را با فشار یا گیر کردن، بستن یا مسدود کردن (مثلاً انگشت در لای در).
- Er hat sich den Finger in der Tür zugeklemmt.او انگشتش را در لای در گیر انداخت.
- Die Schublade klemmte zu.کشو با فشار بسته شد و گیر کرد.
2
Akkusativ (etwas zuklemmen)
چیزی را با بستن یا فشار دادن، مسدود کردن (مثلاً یک لوله یا راه).
- Der Klempner musste das Rohr zuklemmen.لولهکش مجبور شد لوله را مسدود کند.
- Sie klemmte den Schlauch zu, um den Wasserfluss zu stoppen.او شلنگ را بست تا جریان آب را متوقف کند.