kletzeln

Aussprache: /ˈklɛt͡sl̩n/
Wortzerlegung: klet·zeln
فعل

با انگشت خراشیدن، کندن (چیزی که چسبیده)

Beispiele

  • Wem es zu mühsam ist, seine einjährigen Kletterpflanzen im Herbst von der Rankhilfe zu ''kletzeln'', dem seien als Alternative zu Holz- oder Metallgerüsten Seile aus Hanf oder Kokos empfohlen.برای کسانی که کندن گیاهان بالارونده یک ساله خود از داربست در پاییز برایشان دشوار است، طناب‌های ساخته شده از کنف یا نارگیل به عنوان جایگزینی برای سازه‌های چوبی یا فلزی توصیه می‌شود.

Bedeutungen

1 Akkusativ

به آرامی و با نوک انگشتان یا شیئی سبک، پوست کسی را لمس کردن تا احساس خنده یا ناراحتی ایجاد شود (معادل لهجه‌ای 'kitzeln').

  • Die Feder kletzelte ihn am Hals.پر، گردنش را قلقلک می‌داد.
  • Hör auf, mich zu kletzeln, es ist unangenehm!بس کن قلقلک دادنم را، ناخوشایند است!
2 Akkusativ

با ناخن یا شیئی نوک‌تیز، پوست را مالیدن برای رفع خارش (معادل لهجه‌ای 'kratzen').

  • Er kletzelte sich am Arm, wo ihn die Mücke gestochen hatte.او بازویش را که پشه نیش زده بود، خاراند.
  • Das juckende Etikett kletzelte sie am Nacken.برچسب خارش‌دار گردنش را می‌خاراند.