klieben
هیزم شکافتن، دو نیم کردن، شکافتن
Bedeutungen
1
etwas (Akkusativ) klieben
تنه چوب، سنگ یا اشیاء سخت را با ابزار تیز به دو یا چند قسمت شکافتن و تقسیم کردن
- Der Holzfäller klob den Baumstamm mit einer Axt.هیزمشکن تنه درخت را با تبر شکافت.
- Man kann einen Diamanten nur entlang seiner Spaltflächen klieben.یک الماس را فقط میتوان در امتداد سطوح شکاف آن شکافت.