klimpern
بد نواختن، با بیحوصلگی یا نابلدی نواختن، صدا دادن (مثل فلزات)
Beispiele
- Er ''klimpert'' auf dem Klavier.او روی پیانو بد مینوازد (با کلیدها بازی میکند).
- Am Steuerhaus ''klimperte'' jemand auf einer alten Laute.کسی در اتاق فرمان روی یک چنگ قدیمی مینواخت.
Bedeutungen
1
(intransitiv)
صدای خفیف و فلزی تولید کردن، مانند صدای سکهها یا کلیدها
- Die Münzen klimperten in seiner Hosentasche.سکهها در جیب شلوارش تق تق میکردند.
- Sie hörte das Klimpern der Schlüssel, als er die Tür öffnete.او صدای دینگ دینگ کلیدها را وقتی که او در را باز کرد، شنید.
2
(intransitiv)
به صورت غیرحرفهای و نامنظم پیانو یا سازهای مشابه را نواختن
- Er klimperte ein bisschen auf dem Klavier herum.او کمی با پیانو ور رفت/پیانو زد.
- Sie saß am Flügel und klimperte eine einfache Melodie.او پشت پیانو نشسته بود و ملودی سادهای را مینواخت.