herausklingeln
با زنگ صدا کردن، بیرون کشیدن با زنگ
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden herausklingeln)
کسی را با زنگ زدن (در یا تلفن) از یک مکان (مانند خانه یا اداره) بیرون کشیدن یا صدا کردن.
- Kannst du bitte den Nachbarn herausklingeln, ich habe meinen Schlüssel vergessen.میتوانی لطفا همسایه را با زنگ صدا کنی، من کلیدم را فراموش کردهام.
- Der Briefträger musste den Bewohner des Hauses herausklingeln, weil niemand die Tür öffnete.پستچی مجبور شد صاحب خانه را با زنگ صدا کند، چون کسی در را باز نمیکرد.
2
Akkusativ (etwas/jemanden herausklingeln)
به صورت مجازی، با تلاش و اصرار، اطلاعات یا پاسخی را از کسی بیرون کشیدن یا به دست آوردن.
- Es war schwierig, die genauen Zahlen aus dem Ministerium herauszuklingeln.بیرون کشیدن اعداد دقیق از وزارتخانه دشوار بود.
- Der Journalist versuchte, eine klare Aussage von dem Politiker herauszuklingeln, aber er wich aus.روزنامهنگار سعی کرد اظهار نظر روشنی از سیاستمدار بگیرد، اما او طفره رفت.