فعل
زنگ زدن (در)، به صدا درآوردن زنگ
معانی و تعاریف klingeln:
- صدای زنگ را شنیدن یا به صدا درآوردن (تلفن، در، ساعت).
- (گوش) سوت کشیدن، وزوز کردن.
جملات نمونه برای klingeln:
Der Mann ''klingelte'' bei der Frau, und sie öffnete ihm daraufhin die Tür.
آن مرد زنگ خانه زن را زد و او در نتیجه در را برایش باز کرد.
Es hat ''geklingelt,'' willst du nicht schauen, wer da ist?
زنگ خورد، نمیخواهی ببینی کیست؟
Es ''klingelt,'' willst du nicht drangehen?
زنگ میخورد، نمیخواهی جواب بدهی؟