rausklingeln
با زنگ زدن کسی را وادار به بیرون آمدن کردن، با زنگ هشدار کسی را بیدار کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden raus-klingeln)
(محاوره) معادل `herausklingeln` به معنای کسی را با زنگ زدن (در یا تلفن) از یک مکان بیرون کشیدن یا صدا کردن.
- Kannst du kurz bei ihm klingeln, damit er rauskommt?میتوانی یک لحظه در خانهاش زنگ بزنی تا بیرون بیاید؟
- Ich habe an der Tür geklingelt, aber niemand kam raus.من در زدم، اما کسی بیرون نیامد.
2
Akkusativ (etwas/Informationen raus-klingeln)
(محاوره، مجازی) معادل `herausklingeln` به معنای با تلاش و اصرار، اطلاعات یا پاسخی را از کسی بیرون کشیدن یا به دست آوردن.
- Es war schwierig, ihm die Wahrheit herauszuklingeln.بیرون کشیدن حقیقت از او دشوار بود.
- Die Journalistin versuchte, ein Geständnis aus dem Verdächtigen herauszuklingeln.روزنامهنگار سعی کرد اعترافی از مظنون بگیرد.