rausklingeln

Aussprache: /ˈʁaʊ̯sˌklɪŋl̩n/
Worttrennung: raus·klin·geln
فعل

با زنگ زدن کسی را وادار به بیرون آمدن کردن، با زنگ هشدار کسی را بیدار کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden raus-klingeln)

(محاوره) معادل `herausklingeln` به معنای کسی را با زنگ زدن (در یا تلفن) از یک مکان بیرون کشیدن یا صدا کردن.

  • Kannst du kurz bei ihm klingeln, damit er rauskommt?می‌توانی یک لحظه در خانه‌اش زنگ بزنی تا بیرون بیاید؟
  • Ich habe an der Tür geklingelt, aber niemand kam raus.من در زدم، اما کسی بیرون نیامد.
2 Akkusativ (etwas/Informationen raus-klingeln)

(محاوره، مجازی) معادل `herausklingeln` به معنای با تلاش و اصرار، اطلاعات یا پاسخی را از کسی بیرون کشیدن یا به دست آوردن.

  • Es war schwierig, ihm die Wahrheit herauszuklingeln.بیرون کشیدن حقیقت از او دشوار بود.
  • Die Journalistin versuchte, ein Geständnis aus dem Verdächtigen herauszuklingeln.روزنامه‌نگار سعی کرد اعترافی از مظنون بگیرد.