klingen
به گوش رسیدن، طنینانداز شدن، زنگ زدن
Beispiele
- Gläser ''klingen,'' wenn man sie gegeneinander stößt.لیوانها وقتی به هم زده میشوند، صدا میدهند.
- Alle Glocken ''klingen'' unterschiedlich, denn jede Glocke ist ein Einzelstück.همه زنگها متفاوت طنینانداز میشوند، زیرا هر زنگ یک قطعه منحصر به فرد است.
Bedeutungen
1
(ohne Objekt)
صدایی تولید کردن، معمولاً فلزی یا واضح.
- Das Telefon klingelt.تلفن زنگ میزند.
- Die Gläser klangen beim Anstoßen.لیوانها هنگام به هم خوردن صدا دادند.
2
nach + Dativ / Adjektiv
تأثیری خاص ایجاد کردن یا به گونهای خاص به نظر رسیدن.
- Das klingt nach einer guten Idee.این ایده خوبی به نظر میرسد.
- Seine Worte klangen sehr überzeugend.حرفهای او بسیار متقاعدکننده به نظر میرسید.