klingen

Aussprache: /ˈklɪŋən/
Wortzerlegung: klin·gen
فعل

به گوش رسیدن، طنین‌انداز شدن، زنگ زدن

Beispiele

  • Gläser ''klingen,'' wenn man sie gegeneinander stößt.لیوان‌ها وقتی به هم زده می‌شوند، صدا می‌دهند.
  • Alle Glocken ''klingen'' unterschiedlich, denn jede Glocke ist ein Einzelstück.همه زنگ‌ها متفاوت طنین‌انداز می‌شوند، زیرا هر زنگ یک قطعه منحصر به فرد است.

Bedeutungen

1 (ohne Objekt)

صدایی تولید کردن، معمولاً فلزی یا واضح.

  • Das Telefon klingelt.تلفن زنگ می‌زند.
  • Die Gläser klangen beim Anstoßen.لیوان‌ها هنگام به هم خوردن صدا دادند.
2 nach + Dativ / Adjektiv

تأثیری خاص ایجاد کردن یا به گونه‌ای خاص به نظر رسیدن.

  • Das klingt nach einer guten Idee.این ایده خوبی به نظر می‌رسد.
  • Seine Worte klangen sehr überzeugend.حرف‌های او بسیار متقاعدکننده به نظر می‌رسید.