صفت
بالینی، کلینیکی، (بهطور استعاری) سرد و بیروح
جملات نمونه برای klinisch:
Fieber als ''klinischer'' Befund, wenn es durch eine Untersuchung festgestellt wurde
تب به عنوان یک یافته بالینی، زمانی که از طریق معاینه تشخیص داده شود.
Ein gefliestes Wohnzimmer wirkt ''klinisch sauber.''
یک اتاق نشیمن کاشیکاری شده، ظاهری سرد و بیروح (تمیزِ کلینیکی) دارد.
''übertragen:'' „Ich sagte mit meiner ''klinischsten'' Stimme: […]“
بهطور استعاری: من با صدایی کاملاً سرد و بیروح گفتم: ...