klirren

Aussprache: /ˈklɪrən/
Wortzerlegung: klir·ren
فعل

جیرجیر کردن، صدای زنگ‌دار و فلزی یا شیشه‌ای دادن

Beispiele

  • Das Porzellan ''klirrt'' laut.ظروف چینی با صدای بلندی زنگ می‌زنند.
  • Die Weißweingläser ''klirren,'' der Blick schweift über das Mittelmeer.گیلاس‌های شراب سفید صدا می‌دهند، نگاه روی دریای مدیترانه می‌چرخد.

Bedeutungen

1 (ohne Objekt)

جرینگ جرینگ کردن، به هم خوردن و صدا دادن (در مورد شیشه، فلز)

  • Die Gläser klirrten im Schrank.لیوان‌ها در کمد جرینگ جرینگ می‌کردند.
  • Die Kälte lässt die Fenster klirren.سرما باعث می‌شود پنجره‌ها به هم بخورند و صدا بدهند.
2 (ohne Objekt)

(مجازی) صدای سرد و خشک دادن (در مورد صدا)

  • Ihre Stimme klirrte vor Kälte.صدایش از سرما خشک و سرد بود.
  • Ein eisernes Klirren lag in der Luft.صدای جرینگ جرینگ آهنین در هوا بود.