Konjugierte Form
خیس شدند / چکه کردند
معانی و تعاریف klitschten:
- درهم آمیختن یا درهم تنیدن دو یا چند چیز به گونهای که مرز بین آنها مشخص نباشد، اغلب در مورد رنگها یا مواد.
جملات نمونه برای klitschten:
Die Farben des Sonnenuntergangs klitschten ineinander und schufen ein surreales Panorama.
رنگهای غروب خورشید در هم آمیختند و منظرهای سورئال خلق کردند.
Die beiden Stoffe klitschten so stark, dass sie kaum noch als getrennte Einheiten wahrgenommen werden konnten.
این دو پارچه به قدری در هم تنیده بودند که به سختی میشد آنها را به عنوان واحدهای مجزا تشخیص داد.