فعل
سرهمبندی کردن، وصلهپینه کردن (یک اثر بدون خلاقیت شخصی)؛ تحریف کردن (حقایق تاریخی با خارج کردن از متن)
معانی و تعاریف klittern:
- صدای تقتق یا خشخش خفیف ایجاد کردن (بسیار نادر، احتمالاً منطقهای یا قدیمی).
جملات نمونه برای klittern:
„Wie ''klittert'' man ein Puzzle mit so vielen Teilen zu einem Theaterstück zusammen?“
«چگونه میتوان یک پازل با این همه قطعه را به یک نمایشنامه سرهمبندی کرد؟»
Die alten Fenster klittern im Wind.
پنجرههای قدیمی در باد تقتق میکنند.
Man hörte ein leises Klittern aus der Küche.
صدای خشخش آرامی از آشپزخانه شنیده میشد.