klittern

Aussprache: /ˈklɪtɐn/
Wortzerlegung: klit·tern
فعل

سرهم‌بندی کردن، وصله‌پینه کردن (یک اثر بدون خلاقیت شخصی)؛ تحریف کردن (حقایق تاریخی با خارج کردن از متن)

Beispiele

  • Wie ''klittert'' man ein Puzzle mit so vielen Teilen zu einem Theaterstück zusammen?چگونه می‌توان یک پازل با این همه قطعه را به یک نمایشنامه سرهم‌بندی کرد؟

Bedeutungen

1 intransitiv

صدای تق‌تق یا خش‌خش خفیف ایجاد کردن (بسیار نادر، احتمالاً منطقه‌ای یا قدیمی).

  • Die alten Fenster klittern im Wind.پنجره‌های قدیمی در باد تق‌تق می‌کنند.
  • Man hörte ein leises Klittern aus der Küche.صدای خش‌خش آرامی از آشپزخانه شنیده می‌شد.