Konjugierte Form
شکافتند (گذشته فعل klobben)
معانی و تعاریف kloben:
- شکافتن یا دو نیم کردن چیزی، به ویژه چوب، با استفاده از ابزار مانند تبر یا چاقوی مخصوص.
جملات نمونه برای kloben:
Er klobte das Brennholz mit einem Spaltbeil.
او هیزم را با یک تبر شکافنده، دو نیم کرد.
Die Eisdecke auf dem See begann zu kloben.
پوشش یخی روی دریاچه شروع به شکافتن کرد.