kloppten
کوبیدند، ضربه زدند
Bedeutungen
1
Akkusativ
با شدت و تکرار به سطحی ضربه زدن، مانند ضربان قلب یا ضربه به در.
- Sein Herz klopfte vor Aufregung bis zum Hals.قلبش از هیجان تا گلویش میتپید (میکوبید).
- Jemand klopfte energisch an die schwere Eichentür.کسی با شدت به در سنگین بلوطی کوبید.
2
Akkusativ
به صورت ادبی یا برای تاکید، چیزی را (مانند چوب، فلز) با ضربات مکرر شکل دادن یا صاف کردن.
- Der Handwerker klopfte das Blech, um es in Form zu bringen.صنعتگر ورق فلزی را کوبید تا آن را شکل دهد.
- Er klopfte die Nägel fest in das Holz.او میخها را محکم در چوب کوبید.
3
Akkusativ
به صورت کنایهآمیز، به طور مداوم و با اصرار چیزی را درخواست کردن یا به کسی یادآوری کردن.
- Der Gläubiger klopfte unaufhörlich bei seinem Schuldner an.طلبکار به طور مداوم به بدهکار خود مراجعه میکرد (به او فشار میآورد).
- Sie klopfte ihm immer wieder auf die Schulter, um ihn zu ermutigen.او مدام به شانه او میزد تا تشویقش کند.