der Klotz
کنده، تنه درخت، شیء چوبی بزرگ و زاویهدار، بلوک
Beispiele
- Es ist schwer, so einen ''Klotz'' zu spalten.شکستن چنین کندهای سخت است.
- Wer aber wie ein ''Klotz'' liegt und nichts ist aus ihm rauszuholen, das ist Franz.اما کسی که مثل یک کنده افتاده و هیچ چیز از او بیرون کشیده نمیشود، فرانتس است.