klugscheißen

Aussprache: /ˈkluːkʃaɪ̯sn̩/
Wortzerlegung: klug·schei·ßen
فعل

خود را دانا نشان دادن، ادعای دانایی کردن، اظهار فضل کردن

Beispiele

  • Die meisten Wikipedianer ''klugscheißen'' gerne.بیشتر کاربران ویکی‌پدیا دوست دارند "خود را دانا نشان دهند".
  • Ich will jetzt nicht ''klugscheißen.من نمی‌خواهم الان "اظهار فضل کنم".

Bedeutungen

1 (ohne Objekt)

(عامیانه، تحقیرآمیز) به معنای اظهار فضل کردن، پز دانش دادن، خود را داناتر از دیگران نشان دادن، اغلب به شکلی آزاردهنده.

  • Hör auf, ständig klugzuscheißen!دست از فضل‌فروشی بردار!
  • Er muss immer klugscheißen, auch wenn er keine Ahnung hat.او همیشه باید اظهار فضل کند، حتی وقتی هیچ ایده‌ای ندارد.