klugzuscheißen
خود را دانا نشان دادن، ادای داناها را درآوردن (عامیانه و توهین آمیز)
Bedeutungen
1
jemandem etwas + Dativ
به معنای رفتار کردن به گونهای که گویی از دیگران باهوشتر هستید و به آنها پند و اندرز میدهید، در حالی که در واقعیت این رفتار تحقیرآمیز و از موضع بالا است. این فعل بار معنایی منفی و عامیانه قوی دارد.
- Er versucht ständig, mir Ratschläge zu geben, aber er scheißt mir nur klug zu, weil er meine Situation nicht versteht.او دائماً سعی میکند به من مشاوره بدهد، اما فقط با لحن تحقیرآمیز به من درس نادانی میدهد، چون وضعیت مرا درک نمیکند.
- Hör auf, mir klugzuscheißen! Ich weiß selbst, was ich zu tun habe.بس کن، به من درس نادانی نده! خودم میدانم چه کار باید بکنم.