knäueln
کلاف شدن، گلوله شدن، درهم پیچیدن
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas knäueln)
چیزی را به شکل کلاف، توپ یا گلوله درآوردن؛ درهم پیچیدن.
- Sie knäuelte den Wollfaden zu einer Kugel.او نخ پشمی را به شکل کلاف درآورد.
- Der Hund knäuelte sich in seinem Korb zusammen.سگ خود را در سبدش جمع کرد و به شکل کلاف درآمد.
2
sich (Akkusativ) knäueln
(انعکاسی) خود را جمع کردن، درهم پیچیدن یا به شکل گلوله درآوردن.
- Die Katze knäuelte sich im Sonnenlicht zusammen.گربه در نور خورشید خود را جمع کرد و به شکل گلوله درآمد.
- Bei Kälte knäueln sich viele Tiere, um sich zu wärmen.در سرما بسیاری از حیوانات برای گرم شدن خود را جمع میکنند.