knäulen

Aussprache: /ˈknɔɪ̯l̩n/
Worttrennung: knäu·len
فعل

کلاف شدن، گلوله شدن، درهم پیچیدن

Bedeutungen

1 Akkusativ (etwas knäulen)

چیزی را به شکل کلاف، توپ یا گلوله درآوردن؛ درهم پیچیدن.

  • Sie knäulte den Wollfaden zu einer Kugel.او نخ پشمی را به شکل کلاف درآورد.
  • Der Hund knäuelte sich in seinem Korb zusammen.سگ خود را در سبدش جمع کرد و به شکل کلاف درآمد.
2 sich (Akkusativ) knäulen

(انعکاسی) خود را جمع کردن، درهم پیچیدن یا به شکل گلوله درآوردن.

  • Die Katze knäuelte sich im Sonnenlicht zusammen.گربه در نور خورشید خود را جمع کرد و به شکل گلوله درآمد.
  • Bei Kälte knäueln sich viele Tiere, um sich zu wärmen.در سرما بسیاری از حیوانات برای گرم شدن خود را جمع می‌کنند.