knöpfeln
گره زدن، گره زدن (با دکمه یا بند)
Beispiele
- Die Stiefelette ist leicht zu ''knöpfeln''.نیمبوت برای گره زدن آسان است.
Bedeutungen
1
Akkusativ (oft mit "auf/zu")
دکمههای لباس را بستن یا باز کردن (اغلب با دقت یا به آرامی).
- Sie knöpfelte ihr Hemd langsam zu.او پیراهنش را آرام دکمه زد.
- Er knöpfelte die Manschetten auf.او دکمههای سرآستین را باز کرد.
2
(intransitiv)
با دکمهها ور رفتن، با دکمهها بازی کردن (اغلب از بیقراری یا عادت).
- Das Kind knöpfelte an seinem Schlafanzug.کودک با دکمههای لباس خوابش ور میرفت.
- Er saß da und knöpfelte nervös an seinem Sakko.او آنجا نشسته بود و عصبی با دکمههای کتش ور میرفت.