abknöpfen

Aussprache: /ˈapknœp͡fn̩/
Worttrennung: ab·knöp·fen
فعل

باز کردن (دکمه)، گرفتن (پول/چیزی)

Bedeutungen

1 Akkusativ (einen Knopf)

دکمه‌ای را باز کردن یا جدا کردن.

  • Er knöpfte sein Hemd ab, weil es ihm zu warm war.او دکمه پیراهنش را باز کرد چون هوا برایش خیلی گرم بود.
  • Bitte knöpfen Sie Ihren Mantel ab.لطفاً پالتوی خود را باز کنید.
2 jemandem (Dativ) etwas (Akkusativ)

به طور غیررسمی، از کسی پول یا چیزی را با اصرار، کلک یا به زور گرفتن.

  • Sie hat mir zwanzig Euro abgeknöpft.او بیست یورو از من گرفت.
  • Der Verkäufer versuchte, dem Kunden das teuerste Modell abzuknöpfen.فروشنده سعی کرد گران‌ترین مدل را به مشتری قالب کند.