knüllen
مچاله کردن، چروک کردن (معمولاً کاغذ، پارچه یا موارد مشابه)
Beispiele
- Wetten, Lara-Heidemarie traut sich nicht den Liebesbrief zu ''knüllen''!شرط میبندم لارا-هایدماری جرأت نمیکند نامه عاشقانه را مچاله کند!
- Knüll'' bitte den Stoff nicht so sehr!پارچه را اینقدر زیاد چروک نکن!
- Fotopapier ''knüllt'' sich schlecht.کاغذ عکس به سختی مچاله میشود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
مچاله کردن، چروک کردن (کاغذ، پارچه و غیره)
- Er knüllte den Brief zusammen und warf ihn weg.او نامه را مچاله کرد و دور انداخت.
- Die Kinder knüllten das Papier zu kleinen Bällen.بچهها کاغذ را به صورت توپهای کوچک مچاله کردند.