knüppeldick
بسیار بد، سخت، طاقتفرسا (به خصوص در مورد مشکلات)
Bedeutungen
1
بسیار شدید، سخت و طاقتفرسا؛ به ویژه در توصیف مشکلات، درد یا سختی.
- Die Prüfung war knüppeldick, aber ich habe sie bestanden.امتحان فوقالعاده سخت بود، اما من قبول شدم.
- Er hatte knüppeldicke Probleme mit seinem Chef.او مشکلات بسیار سختی با رئیسش داشت.
- Die finanzielle Situation ist im Moment knüppeldick.وضعیت مالی در حال حاضر بسیار وخیم است.