فعل
ترکیدن (صدا)، شکستن، خوابیدن (عامیانه)، باز کردن (گاوصندوق)
معانی و تعاریف knacken:
- صدایی ایجاد کردن وقتی چیزی میشکند یا جدا میشود.
- چیزی سخت را شکستن، باز کردن (گردو، گاوصندوق، رمز).
- یک کار دشوار یا یک مشکل را حل کردن.
جملات نمونه برای knacken:
Der Ast ''knackte'' laut, während er zerbrach.
شاخه هنگام شکستن صدای بلندی داد.
Wir ''haben'' gestern bei einem Freund ''geknackt.''
ما دیروز پیش یک دوست خوابیدیم.
Ich habe Lisa ''geknackt.''
من لیزا را گیر انداختم (یا شکست دادم).