knackig
تازه و ترد (غذا)، سفت و خوشاندام، کوتاه و جذاب (مطلب)
Beispiele
- Der Salat ist richtig ''knackig.سالاد واقعاً ترد و تازه است.
- Sie hat einen ''knackigen'' Hintern.او یک باسن سفت و خوشفرم دارد.
- Das ist doch mal ein ''knackiges'' Motto!این که شد یک شعار جذاب و کوتاه!