فعل
صدای تقتق دادن، ترکیدن، شکستن
معانی و تعاریف knacksen:
- صدای شکستن یا ترک برداشتن دادن (مثلاً استخوان، شاخه درخت)
- چیزی را شکستن یا ترکاندن (کمتر رایج)
جملات نمونه برای knacksen:
Der Ast ''knackste'' laut, als ich auf ihn trat.
وقتی رویش پا گذاشتم، شاخه با صدای بلندی تقتق کرد.
Bevor der Pilot zu sprechen anfing ''knackste'' es einmal aus den Lautsprechern.
قبل از اینکه خلبان شروع به صحبت کند، یک بار از بلندگوها صدای تقتق آمد.
„[…] nach einer gewissen Zeit fiel mir auf, dass da immer noch was auf dem Mischpult rum blinkt, und dann habe ich den angemacht und der ''knackste'' halt immer noch vor sich hin.“
«... بعد از مدتی متوجه شدم که هنوز چیزی روی میکسبورد چشمک میزند، و بعد آن را روشن کردم و هنوز هم داشت صدای تقتق میداد.»