niederknallen
با گلوله کشتن، پایین آوردن با شلیک
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
به سرعت و با صدای بلند به زمین افتادن یا سقوط کردن (اغلب به دلیل ضربه یا شوک ناگهانی).
- Der Betrunkene knallte nach dem Stolpern auf den Boden nieder.مرد مست پس از زمین خوردن، با صدای بلندی به زمین افتاد.
- Die alte Vase fiel vom Tisch und knallte nieder.گلدان قدیمی از روی میز افتاد و با صدا به زمین خورد.
2
Akkusativ (jemanden / etwas niederknallen)
کسی را با شلیک گلوله کشتن یا به زمین انداختن (معمولاً با خشونت و به صورت ناگهانی).
- Der Räuber knallte den Wächter nieder und flüchtete.راهزن نگهبان را با شلیک گلوله از پا درآورد و فرار کرد.
- Im Film knallte der Bösewicht den Helden nieder.در فیلم، شخصیت شرور قهرمان را با شلیک گلوله از پا درآورد.