knatschen
غر زدن، نالیدن (از نارضایتی)؛ صدای له شدن چیزی
Beispiele
- Allerdings ''knatschte'' auch Debbie nicht. Sie behielt ihre Angst für sich.با این حال، دبی هم «غر نزد». او ترسش را برای خودش نگه داشت.
Bedeutungen
1
(intransitiv)
صدای جیرجیر یا خشخش تولید کردن (مثلاً کفش، در قدیمی).
- Die alten Schuhe knatschten bei jedem Schritt.کفشهای قدیمی با هر قدم جیرجیر میکردند.
- Die Tür knatschte, als er sie öffnete.در هنگام باز شدن جیرجیر کرد.
2
(intransitiv, oft über + Akkusativ)
(عام) غرغر کردن، شکایت کردن.
- Hör auf zu knatschen und mach deine Arbeit!غرغر کردن را بس کن و کارت را انجام بده!
- Sie knatscht immer über das Wetter.او همیشه از آب و هوا غرغر میکند.
3
(intransitiv, mit jemandem)
(عام) بوسیدن (اغلب با صدای بلند یا شلخته).
- Die Teenager knatschten in der Ecke.نوجوانان در گوشه همدیگر را میبوسیدند.
- Sie haben sich lautstark geknatscht.آنها با صدای بلند همدیگر را بوسیدند.