فعل
تقتق کردن، صدای موتور دادن
معانی و تعاریف knattern:
- ترق تروق کردن، صدای موتور (قدیمی) دادن
- (عامیانه) پچ پچ کردن، حرف زدن زیاد و بیهدف
جملات نمونه برای knattern:
Dann aber seine Stimm' erschallt, Wie Blitzes ''Knattern,'' Meergebraus, Dann niemand weiß, wo ein noch aus, Zerstreut sich tapfres Heer im Feld, Und im Getümmel bebt der Held.
اما سپس صدایش طنینانداز شد، مانند تقتق رعد و خروش دریا، آنگاه هیچکس نمیداند کجا برود، ارتش شجاع در میدان پراکنده میشود و قهرمان در هیاهو میلرزد.
Der alte Motor knatterte laut.
موتور قدیمی با صدای بلند ترق تروق میکرد.
Das Motorrad knatterte die Straße entlang.
موتورسیکلت با صدای ترق تروق در امتداد خیابان حرکت میکرد.