فعل
فشردن، له کردن، ورز دادن، کوبیدن، پرس کردن؛ چنگ زدن، قاپیدن
معانی و تعاریف knauben:
- جویدن، گاز زدن (به صورت غیررسمی یا گویشی، معمولاً چیزی سفت).
جملات نمونه برای knauben:
Der Hund knaubte an seinem Knochen.
سگ استخوانش را میجوید.
Sie knaubte nervös an ihren Fingernägeln.
او با عصبانیت ناخنهایش را میجوید.