knautschen
مچاله کردن، چروک کردن
Beispiele
- Ich ''habe'' mir mein Hemd ''geknautscht.من پیراهنم را 'مچاله کردهام'.
- Der Stoff ''knautscht'' leicht.این پارچه به راحتی 'چروک میشود'.
- Sie nimmt Platz auf dem Sofa, ihr schwarzes Lederjäckchen ''knautscht'' behaglich.او روی مبل مینشیند، ژاکت چرمی مشکیاش با رضایت 'چروک میشود'.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را فشار دادن یا خم کردن تا چروک یا مچاله شود.
- Er knautschte den Brief in seiner Hand.او نامه را در دستش مچاله کرد.
- Die Kleidung war im Koffer stark geknautscht.لباسها در چمدان به شدت چروک شده بودند.
2
Akkusativ
چیزی نرم را با فشار له کردن یا تغییر شکل دادن.
- Das Kind knautschte die weiche Frucht.کودک میوه نرم را له کرد.
- Die Dose war durch den Aufprall völlig geknautscht.قوطی بر اثر ضربه کاملاً له شده بود.