knechten
به استثمار کشیدن، به بردگی گرفتن، سرکوب کردن
Beispiele
- Die Feinde ''knechteten'' Israel sieben Jahre.دشمنان اسرائیل را به مدت هفت سال «به استثمار کشیدند».
- Präsident Alfonsin rechnet hart mit den Militärs ab, die das Land acht Jahre lang ''knechteten.رئیسجمهور آلفونسین به سختی با نظامیانی که کشور را به مدت هشت سال «به بردگی گرفته بودند»، تسویه حساب میکند.
Bedeutungen
1
Akkusativ (wen)
کسی را به بردگی یا اطاعت وادار کردن، تحت ستم قرار دادن
- Der Tyrann knechtete sein Volk.ستمگر مردم خود را به بردگی کشید.
- Sie fühlten sich von der Arbeit geknechtet.آنها احساس میکردند که کار آنها را تحت ستم قرار داده است.