kneißen

Aussprache: /ˈknaɪ̯sn̩/
Worttrennung: knei·ßen
فعل

فهمیدن، درک کردن، تسلیم شدن

Bedeutungen

1 sich (reflexiv) / ohne Objekt

در گویش‌های جنوبی آلمان و اتریش: تسلیم شدن، دست از تلاش کشیدن، کنار کشیدن (اغلب به صورت انعکاسی 'sich kneißen').

  • Nach langem Kampf hat er sich endlich gekneißt.پس از مبارزه‌ای طولانی، او سرانجام تسلیم شد.
  • Sie wollte nicht kneißen und kämpfte weiter.او نمی‌خواست کنار بکشد و به مبارزه ادامه داد.
2 Akkusativ (jemanden / etwas kneißen)

در برخی مناطق: فهمیدن، درک کردن (معنای کمتر رایج و نزدیک به 'begreifen' یا 'verstehen').

  • Hast du endlich gekneißt, was ich meine?آیا بالاخره فهمیدی منظور من چیست؟
  • Er kneißt die Situation nicht.او وضعیت را درک نمی‌کند.