kneißen
فهمیدن، درک کردن، تسلیم شدن
Bedeutungen
1
sich (reflexiv) / ohne Objekt
در گویشهای جنوبی آلمان و اتریش: تسلیم شدن، دست از تلاش کشیدن، کنار کشیدن (اغلب به صورت انعکاسی 'sich kneißen').
- Nach langem Kampf hat er sich endlich gekneißt.پس از مبارزهای طولانی، او سرانجام تسلیم شد.
- Sie wollte nicht kneißen und kämpfte weiter.او نمیخواست کنار بکشد و به مبارزه ادامه داد.
2
Akkusativ (jemanden / etwas kneißen)
در برخی مناطق: فهمیدن، درک کردن (معنای کمتر رایج و نزدیک به 'begreifen' یا 'verstehen').
- Hast du endlich gekneißt, was ich meine?آیا بالاخره فهمیدی منظور من چیست؟
- Er kneißt die Situation nicht.او وضعیت را درک نمیکند.