kneißen
فهمیدن، درک کردن (گویش)
Beispiele
- Irgendwann werden wir vielleicht ''kneißen'', dass es jetzt an der Zeit ist, das auch für die KindergartenpädagogInnen [sic] zu tun.بالاخره شاید بفهمیم که وقت آن رسیده که این کار را برای مربیان مهدکودک نیز انجام دهیم.
Bedeutungen
1
sich (reflexiv) / ohne Objekt
در گویشهای جنوبی آلمان و اتریش: تسلیم شدن، دست از تلاش کشیدن، کنار کشیدن (اغلب به صورت انعکاسی 'sich kneißen')
- Nach langem Kampf musste er sich kneißen und aufgeben.پس از مبارزهای طولانی، او مجبور شد تسلیم شود و دست بکشد.
- Ich kneiße nicht, ich mache weiter!من تسلیم نمیشوم، ادامه میدهم!
2
ohne Objekt
در برخی مناطق: چشمک زدن یا تنگ کردن چشمها (معنای کمتر رایج و نزدیک به 'kneifen')
- Er kneißte die Augen zusammen, um besser zu sehen.او چشمانش را تنگ کرد تا بهتر ببیند.
- Sie kneißte kurz mit den Augen, als das Licht zu hell war.او وقتی نور خیلی شدید بود، برای لحظهای چشمانش را تنگ کرد.