einkneifen
جمع کردن (چشم، لب، دهان)، خود را جمع کردن (از ترس)، عقب کشیدن (دم سگ)
Bedeutungen
1
Akkusativ (die Augen)
چشمها را برای دیدن بهتر یا در واکنش به نور شدید، تنگ کردن.
- Er kneift die Augen zusammen, um besser sehen zu können.او چشمهایش را تنگ میکند تا بهتر ببیند.
- Sie kniff die Augen vor der Sonne zusammen.او از نور خورشید چشمهایش را تنگ کرد.
2
Akkusativ (jemanden / etwas einkneifen)
پوست یا قسمتی از بدن را بین انگشتان فشار دادن یا نیشگون گرفتن.
- Sie kniff ihm spielerisch in den Arm.او به شوخی بازویش را نیشگون گرفت.
- Der Arzt kniff die Haut des Patienten ein.پزشک پوست بیمار را نیشگون گرفت.
3
sich (Akkusativ) (sich einkneifen)
خود را جمع کردن یا جمع کردن دهان و لبها در اثر درد، ترس یا ناراحتی.
- Er kniff sich vor Schmerz in die Lippe.او از درد لبش را گزید (جمع کرد).
- Vor Angst kniff sie sich zusammen.او از ترس خود را جمع کرد.