einkneifen

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌknaɪ̯fn̩/
Worttrennung: ein·knei·fen
فعل

جمع کردن (چشم، لب، دهان)، خود را جمع کردن (از ترس)، عقب کشیدن (دم سگ)

Bedeutungen

1 Akkusativ (die Augen)

چشم‌ها را برای دیدن بهتر یا در واکنش به نور شدید، تنگ کردن.

  • Er kneift die Augen zusammen, um besser sehen zu können.او چشم‌هایش را تنگ می‌کند تا بهتر ببیند.
  • Sie kniff die Augen vor der Sonne zusammen.او از نور خورشید چشم‌هایش را تنگ کرد.
2 Akkusativ (jemanden / etwas einkneifen)

پوست یا قسمتی از بدن را بین انگشتان فشار دادن یا نیشگون گرفتن.

  • Sie kniff ihm spielerisch in den Arm.او به شوخی بازویش را نیشگون گرفت.
  • Der Arzt kniff die Haut des Patienten ein.پزشک پوست بیمار را نیشگون گرفت.
3 sich (Akkusativ) (sich einkneifen)

خود را جمع کردن یا جمع کردن دهان و لب‌ها در اثر درد، ترس یا ناراحتی.

  • Er kniff sich vor Schmerz in die Lippe.او از درد لبش را گزید (جمع کرد).
  • Vor Angst kniff sie sich zusammen.او از ترس خود را جمع کرد.