zukneifen
با فشار بستن (چشم یا دهان)، تنگ کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (die Augen)
چشمها را محکم بستن یا تنگ کردن (برای دیدن بهتر یا جلوگیری از نور).
- Sie kniff die Augen zusammen, um die Schrift besser lesen zu können.او چشمانش را تنگ کرد تا بتواند نوشته را بهتر بخواند.
- Bei dem starken Wind musste er die Augen zukneifen.در برابر باد شدید، او مجبور بود چشمانش را ببندد.
2
Akkusativ (jemanden / etwas zukneifen)
چیزی را محکم بستن یا فشار دادن تا بسته شود (مثلاً دهان، سوراخ بینی).
- Er kniff seine Lippen zusammen, um nichts zu sagen.او لبهایش را به هم فشرد تا چیزی نگوید.
- Das Baby kniff die Nase zu, als es den bitteren Geschmack schmeckte.نوزاد دماغش را بست وقتی طعم تلخ را چشید.