zukneifen

Aussprache: /ˈtsuːˌknaɪ̯fn̩/
Worttrennung: zu·knei·fen
فعل

با فشار بستن (چشم یا دهان)، تنگ کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ (die Augen)

چشم‌ها را محکم بستن یا تنگ کردن (برای دیدن بهتر یا جلوگیری از نور).

  • Sie kniff die Augen zusammen, um die Schrift besser lesen zu können.او چشمانش را تنگ کرد تا بتواند نوشته را بهتر بخواند.
  • Bei dem starken Wind musste er die Augen zukneifen.در برابر باد شدید، او مجبور بود چشمانش را ببندد.
2 Akkusativ (jemanden / etwas zukneifen)

چیزی را محکم بستن یا فشار دادن تا بسته شود (مثلاً دهان، سوراخ بینی).

  • Er kniff seine Lippen zusammen, um nichts zu sagen.او لب‌هایش را به هم فشرد تا چیزی نگوید.
  • Das Baby kniff die Nase zu, als es den bitteren Geschmack schmeckte.نوزاد دماغش را بست وقتی طعم تلخ را چشید.