abkneifen
با ناخن یا ابزار جدا کردن، قطع کردن، جدا کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (چیزی که جدا میشود)
چیزی را با فشار دادن بین دو انگشت یا با ابزار کوچک (مانند انبر) جدا کردن یا کندن.
- Er kniff den Stiel von der Tomate ab.او ساقه گوجه فرنگی را با ناخن جدا کرد.
- Sie hat das Etikett vom Kleid abgekniffen.او برچسب لباس را با انبر جدا کرد.
2
Akkusativ (چیزی که قطع میشود)
چیزی را با ابزاری مانند انبر یا سیمچین قطع کردن.
- Der Elektriker kniff den Draht mit einer Zange ab.برقکار سیم را با انبر قطع کرد.
- Er musste den rostigen Nagel abkneifen.او مجبور شد میخ زنگزده را با انبر قطع کند.