abkneifen

Aussprache: /ˈapˌknaɪ̯fn̩/
Wortzerlegung: ab·knei·fen
فعل

با ناخن یا ابزار جدا کردن / قطع کردن، جدا کردن

Beispiele

  • Er ''kniff'' ein Stück Draht ''ab.او تکه‌ای از سیم را «ابگنایفن» (abkniff) کرد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را با فشار دادن بین دو انگشت یا با ابزار کوچک (مانند انبر) جدا کردن یا کندن.

  • Sie kniff die welken Blüten ab.او گل‌های پژمرده را چید.
  • Man kann die Spitzen der Bohnen abkneifen.می‌توانید نوک لوبیاها را بچینید.
2 Akkusativ

چیزی را با ابزاری مانند انبر یا سیم‌چین قطع کردن.

  • Er musste den Draht abkneifen.او مجبور شد سیم را قطع کند.
  • Mit der Zange kann man kleine Nägel abkneifen.با انبر می‌توان میخ‌های کوچک را کند.