kneisen
فهمیدن، درک کردن، متوجه شدن
Bedeutungen
1
etwas (Akkusativ)
فشار دادن، له کردن، نیشگون گرفتن (معمولاً با انگشتان یا با فشار)
- Er kneiste den Teig zwischen seinen Fingern.او خمیر را بین انگشتانش فشار داد.
- Sie kneiste die Augen zusammen, um besser sehen zu können.او چشمانش را تنگ کرد تا بتواند بهتر ببیند.