kneissen
فهمیدن، درک کردن (گویش)
Bedeutungen
1
akusativ
فشردن و خرد کردن چیزی با دندانها، اغلب با صدایی مشخص؛ معمولاً برای توصیف عمل جویدن غذاهای سفت یا فشردن دندانها از روی درد یا خشم به کار میرود.
- Er musste auf sein eigenes Fleisch kneißen, um den Schmerz zu ertragen.او مجبور بود گوشت خود را با دندان بفشارد تا درد را تحمل کند.
- Die Ratte kneißte unaufhörlich an den Kabeln, bis sie durchtrennt waren.موش به طور مداوم کابلها را با دندان میجوید تا زمانی که بریده شدند.
2
reflexiv (sich)
ناله کردن یا صدا دادن با دهان بسته از درد شدید، ناراحتی یا خشم فروخورده.
- Sie kniff sich in die Lippe und musste sich beherrschen, nicht laut aufzuschreien.او لبش را با دندان فشرد و مجبور شد خود را کنترل کند تا فریاد نکشد.
- Der Patient kneißte vor Schmerz, während der Arzt die Wunde untersuchte.بیمار در حالی که پزشک زخم را معاینه میکرد، از درد ناله میکرد.