kneissen

Aussprache: /ˈknaɪ̯sn̩/
Wortzerlegung: kneis·sen
Wort

فهمیدن، درک کردن (گویش)

Bedeutungen

1 akusativ

فشردن و خرد کردن چیزی با دندان‌ها، اغلب با صدایی مشخص؛ معمولاً برای توصیف عمل جویدن غذاهای سفت یا فشردن دندان‌ها از روی درد یا خشم به کار می‌رود.

  • Er musste auf sein eigenes Fleisch kneißen, um den Schmerz zu ertragen.او مجبور بود گوشت خود را با دندان بفشارد تا درد را تحمل کند.
  • Die Ratte kneißte unaufhörlich an den Kabeln, bis sie durchtrennt waren.موش به طور مداوم کابل‌ها را با دندان می‌جوید تا زمانی که بریده شدند.
2 reflexiv (sich)

ناله کردن یا صدا دادن با دهان بسته از درد شدید، ناراحتی یا خشم فروخورده.

  • Sie kniff sich in die Lippe und musste sich beherrschen, nicht laut aufzuschreien.او لبش را با دندان فشرد و مجبور شد خود را کنترل کند تا فریاد نکشد.
  • Der Patient kneißte vor Schmerz, während der Arzt die Wunde untersuchte.بیمار در حالی که پزشک زخم را معاینه می‌کرد، از درد ناله می‌کرد.