knibbeln

Aussprache: /ˈknɪbl̩n/
Wortzerlegung: knib·beln
فعل

با انگشت ور رفتن، کندن (چیزی با انگشت)

Bedeutungen

1 an + Dativ / Akkusativ

کندن یا جدا کردن چیزی کوچک با ناخن یا انگشتان، معمولاً با حرکت‌های کوچک و تکراری

  • Er knibbelt nervös an seinen Fingernägeln.او با عصبانیت ناخن‌هایش را می‌کند.
  • Sie knibbelte die Etiketten von den Flaschen ab.او برچسب‌ها را از روی بطری‌ها کند.