einknicken
تا شدن، خم شدن، تسلیم شدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
تا شدن، خم شدن، مچاله شدن (مانند کاغذ، زانو، پایه).
- Das Papier knickt leicht ein.کاغذ به راحتی تا میشود.
- Sein Knie knickte unter der Last ein.زانویش زیر بار خم شد.
2
vor + Dativ (vor jemandem / etwas einknicken)
(مجازی) تسلیم شدن، کوتاه آمدن، از موضع خود عقبنشینی کردن.
- Er wollte vor dem Druck nicht einknicken.او نمیخواست در برابر فشار تسلیم شود.
- Die Regierung ist vor den Demonstranten eingeknickt.دولت در برابر تظاهرکنندگان کوتاه آمد.