فعل
تا کردن، خم کردن، شکستن (کاغذ، شاخه)؛ نادیده گرفتن، فراموش کردن
معانی و تعاریف knicken:
- چیزی را تا کردن، چروک کردن، خم کردن (متعدی)
- خم شدن، شکستن (مثلاً یک شاخه، زانو) (لازم)
جملات نمونه برای knicken:
Ich bin es leid, diese Briefe für meinen Chef zu ''knicken!''
از اینکه این نامهها را برای رئیسم تا میکنم خسته شدهام!
Die Straße ''knickt'' dort Richtung Potsdam ab.
خیابان آنجا به سمت پوتسدام خم میشود.
Morgen Abend? Das kannst du ''knicken!'' Ich habe Dienst.
فردا شب؟ میتوانی آن را فراموش کنی! من سر کارم.