knickern
خسیس بودن، کم خرج کردن
Beispiele
- Ich bezahlte gut, schnell und ''knickerte'' nie.من خوب، سریع پرداخت میکردم و هرگز خسیس نبودم.
Bedeutungen
1
(kein Objekt)
(عامیانه) خسیس بودن، خست به خرج دادن
- Er knickert immer beim Trinkgeld.او همیشه در مورد انعام خست به خرج میدهد.
- Sie knickert nicht, wenn es um gute Qualität geht.او وقتی پای کیفیت خوب در میان باشد، خست به خرج نمیدهد.