knickern

Aussprache: /ˈknɪkɐn/
Worttrennung: kni·ckern
فعل

خسیس بودن، کم خرج کردن

Beispiele

  • Ich bezahlte gut, schnell und ''knickerte'' nie.من خوب، سریع پرداخت می‌کردم و هرگز خسیس نبودم.

Bedeutungen

1 (kein Objekt)

(عامیانه) خسیس بودن، خست به خرج دادن

  • Er knickert immer beim Trinkgeld.او همیشه در مورد انعام خست به خرج می‌دهد.
  • Sie knickert nicht, wenn es um gute Qualität geht.او وقتی پای کیفیت خوب در میان باشد، خست به خرج نمی‌دهد.