knickten

Aussprache: /ˈknɪktn̩/
Wortzerlegung: knick·ten
Konjugierte Form

خم کردند، تا کردند

Bedeutungen

1 Akkusativ

خم شدن یا تا خوردن به دلیل ضعف، فشار یا آسیب، به طوری که شکل اصلی خود را از دست بدهد.

  • Der junge Baum knickte unter der Last des Schnees fast vollständig um.درخت جوان تقریباً به طور کامل زیر بار برف خم شد.
  • Die zarte Blume knickte im Wind und ihre Blätter fielen ab.گل لطیف در باد خم شد و برگ‌هایش ریخت.
2

از نظر روحی یا معنوی تسلیم شدن، دلسرد شدن، شکست خوردن در برابر مشکلات یا فشارهای شدید.

  • Trotz aller Rückschläge knickte er nicht ein und verfolgte unbeirrt sein Ziel.او با وجود تمام ناکامی‌ها، دلسرد نشد و هدف خود را بدون انحراف دنبال کرد.
  • Die anhaltende Kritik ließ ihn schließlich knicken und er gab sein Vorhaben auf.انتقادات مداوم سرانجام او را دلسرد کرد و او از طرح خود دست کشید.