reinknien
با تمام توان و تمرکز روی کاری کار کردن، خود را وقف کاری کردن
Bedeutungen
1
sich + in + Akkusativ (sich in etwas + reinknien)
خود را وقف کاری کردن، تمام تلاش، انرژی و تمرکز خود را برای انجام یا موفقیت در چیزی به کار بردن؛ با جدیت و پشتکار زیاد روی چیزی کار کردن (معمولاً به صورت انعکاسی).
- Du musst dich richtig in dieses Projekt reinknien, wenn wir Erfolg haben wollen.اگر میخواهیم موفق شویم، باید واقعاً خود را وقف این پروژه کنی.
- Sie hat sich in ihr Studium reingekniet und sehr gute Noten bekommen.او خود را وقف تحصیلش کرد و نمرات بسیار خوبی گرفت.